دستتو بذار رو قلبم.. قلب من نفس نداره.. از ته دلت بگو که.. عاشقم شدی دوباره..

راوی چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۸،

امشب فهمیدم یکی از دوستای صمیمی راهنمایی و دبیرستانم که هنوزم دوسش دارم و باهم همیشه در ارتباط بودیم منو آنفالو و ریمو کرده... چون استوری رهبر میذارم... و پست های اینچنینی رو لایک میکنم...

نمیدونم چرا اشکام بند نمیاد.. میخوام برام مهم نباشه اما هست... دوسش داشتم.. یاد تمام دیوانه بازیهای نوجوانی افتادم... یاد روزایی که پشت درختای مدرسه توی یه ظرف غذا میخوردیم.. روی قلبم دردیه که انگار یکی از اعضای خانوادم مرده... از کاری که کردم پشیمون نیستم اما... من کسی رو از دست دادم که واقعی ترین نسخه منو دیده... من خیلی خستم واقعا...

ازین دوره ای که توش زندگی میکنم بیزارم... همه چیز با سرعت نور در حال تغییره.. حس میکنم اسیرم وسط آخرالزمان...

خدایا یه کم آرومم کن.. میخوای ساکت باشی و هیچی رو عوض نکنی برام اشکال نداره فدای سرت فقط یه کم قلبم رو فراخ تر کن... خیلی فشار میاد بهم...

+ ولی من خیلی دوستت دارم دوست قشنگم ):

آخرین نوشته‌ها