پس زخم های قلبم چه؟ آغوش او درمان میکند...
راوی
دوشنبه ۱۴۰۵/۰۶/۲۳،
امروز روز بدی بود برام
خیلی بد
اتفاق های بدی افتاد
و هیچی درست پیش نرفت...
حتی عادی هم پیش نرفت...
یادت باشه که امروز نمیدونم برای بار چندمه
ولی امیدم رو نا امید کردی
گریه نمیکنم
گله نمیکنم
آرومم
باور کن
کاش خونه داشتی
کاش میتونستم بیام دم در خونت
سرمو بذارم روی شونت و گریه کنم
کاش میپرسیدم چرا
کاش جوابمو میدادی
کاش جواب میدادی...
.
ولی بازم ممنونم
فدای سرت (:
ممنونم به خاطر همه چیزایی که دادی
و همه چیزایی که ندادی
حتی ممنونم به خاطر چیزایی که دادی و داری پس میگیری
لابد چیزی میدونی
که من نمیدونم 💔
.
من بازم بلند میشم
فقط حق بده الان خسته باشم...