سه برش از سه شخصیت...
پسر اولی خیلی باهوشه.. خوب حرف میزنه... شیطونه و واقعا نمیتونه بشینه.. مهربونه ولی نه برای همه.. حرف گوش کنه ولی نه حرف همه.. ظاهرش شبیه منه ولی باطنش کودکی پدرشه.. خیلی درکش بیشتر از سنشه و نگرانم میکنه... آدمهایی که زیاد درک میکنن غم بیشتری هم تجربه میکنن.. واسه هرچیزی اسم میذاره.. خیلی هم سر و صدا داره.. سرعت یادگیریش زیاده، توی مسائل بی ادبی زیادتر😄
دختر وسطی خیلی ناز داره.. خیلی دختره.. دائم توی بغله.. حرف زدن عادیش همراه قر و فره.. واقعا نمیدونم اینهمه ناز و ادا به کی رفته؟ اصلا از خواسته هاش کوتاه نمیاد.. قیافش شاید خیلی شبیه من نباشه ولی علاقه مندی هاش با من مشترکه.. عاشق نقاشیه.. نرم و آرومه.. با تن صدای یواش.. کسایی که اصلا باهامون رابطه نداشتن، حالا توی هر مناسبتی برای دیدنش میان خونمون! واقعا انگار مهره مار داره.. باید خیلی مراقبش باشم..
ته تغاری ۶ماه و نیم شده.. دیگه هیچ جای خونه امن نیست.. سرعتش جدیدا خیلی زیاده و هر دفعه یه جا دیده میشه.. هفته پیش با بالش گذاشتن اطرافش مهار میشد ولی حالا میتونه از روی تمام موانع رد بشه.. به هر غذایی حمله میکنه.. حس میکنم هیچوقت سیر نمیشه! بیشتر از هر کسی داداش بزرگه رو دوست داره و دائم داره نگاش میکنه.. هرچی میگذره از مظلومیت چشماش کم میشه و به شیطنت نگاهش افزوده میشه..
+ خدایا مرسی تنوع رعایت کردی (: