درد با دست تو درمان بشود خوب تر است...

راوی جمعه ۱۴۰۵/۰۶/۱۳،

تقریبا هفته ای چند روز بچه هاشون میان خونه ما چند ساعتی میمونن با بچه های من بازی میکنن و حتی یه وعده غذا پیشم میخورن.. خونه به هم میریزه.. خیلی سر و صدا میشه.. و خیلی چیزای دیگه..

این چیزا مهم نیست.. اعصاب من زیاده.. ولی چند باره میبینم وقتی دور هم جمع میشن یا میرن بیرون تفریح، به ما خبر نمیدن (: دیشب پسر اولی گفت همه دارن میرن خونه فلانی میشه ما هم بریم بازی کنیم؟ گفتم کسی به ما چیزی نگفت مامانی.. مارو دعوت نکردن.. طفلی همش منتظر بود زنگ بزنن دعوتمون کنن.. خیلی دلم براش سوخت.. دلم برای خودمم سوخت.. نمیدونم ناراحتیم به خاطر اینه یا مسائل دیگه ای که مغزمو داره میخوره..

بیخیال...

میدونی دلبر؟ خیلی خستم.. دلم میخواد کسی ذوق دیدن منو داشته باشه.. کسی دلش برام تنگ بشه و وقتی منو دید خوشحال بشه.. خودش بخواد باهام حرف بزنه.. خیلی حرف دارم دلبر.. خیلی گریه دارم.. نمیتونم آروم بشم.. حال منو این چیزا خوب نمیکنه.. این روزا برام سخته.. میدونستم این روزای سخت قراره بیاد و داشتم براش آماده میشدم.. ولی نشدم.. نتونستم بشم.. یه قسمتی از قلب و مغزم بعضی چیزها رو نمیتونه قبول کنه و دست منم نیست..

+ کاش مادر نبودم! اون وقت راحت تر میتونستم آرزو کنم بمیرم..

نرسان بر دلِ بی کس غم دوران یا رب

راوی چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۶/۱۱،

روزها همینطور میگذرن و من بیشتر وانمود میکنم شرایط عادیه.. دارم سعی میکنم حال بقیه رو خوب نگه دارم ولی خودم از درون دارم مچاله میشم.. چاره ای نیست.. من قول دادم و بدون اینکه ذره ای برات مهم باشه دارم سر قولم می مونم.. کاش تو هم سعی میکردی نه؟ کاش دنیای من ازین یه طرفه بودن، گاهی هم نجات پیدا میکرد.. انگار دارم با دیوار حرف میزنم... دارم تمام تلاشمو میکنم ولی به هر دری میزنم بسته میشه... خیلی خستم واقعا.. کاش میگفتی واسه آیندم چه برنامه ای داری یه کم آروم شم.. خیلی با خودم حرف میزنم.. باور کن خیلی دارم سعی میکنم آروم باشم ولی.. واقعا قلبم پذیرش این حقیقت رو نداره.. ماه هاست دارم تلاش میکنم..

خیلی خستم.. خیلی خستم خدا باشه؟

کی نوبت من میشه؟؟

سه برش از سه شخصیت...

راوی چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۶/۰۴،

پسر اولی خیلی باهوشه.. خوب حرف میزنه... شیطونه و واقعا نمیتونه بشینه.. مهربونه ولی نه برای همه.. حرف گوش کنه ولی نه حرف همه.. ظاهرش شبیه منه ولی باطنش کودکی پدرشه.. خیلی درکش بیشتر از سنشه و نگرانم میکنه... آدمهایی که زیاد درک میکنن غم بیشتری هم تجربه میکنن.. واسه هرچیزی اسم میذاره.. خیلی هم سر و صدا داره.. سرعت یادگیریش زیاده، توی مسائل بی ادبی زیادتر😄

دختر وسطی خیلی ناز داره.. خیلی دختره.. دائم توی بغله.. حرف زدن عادیش همراه قر و فره.. واقعا نمیدونم اینهمه ناز و ادا به کی رفته؟ اصلا از خواسته هاش کوتاه نمیاد.. قیافش شاید خیلی شبیه من نباشه ولی علاقه مندی هاش با من مشترکه.. عاشق نقاشیه.. نرم و آرومه.. با تن صدای یواش.. کسایی که اصلا باهامون رابطه نداشتن، حالا توی هر مناسبتی برای دیدنش میان خونمون! واقعا انگار مهره مار داره.. باید خیلی مراقبش باشم..

ته تغاری ۶ماه و نیم شده.. دیگه هیچ جای خونه امن نیست.. سرعتش جدیدا خیلی زیاده و هر دفعه یه جا دیده میشه.. هفته پیش با بالش گذاشتن اطرافش مهار میشد ولی حالا میتونه از روی تمام موانع رد بشه.. به هر غذایی حمله میکنه.. حس میکنم هیچوقت سیر نمیشه! بیشتر از هر کسی داداش بزرگه رو دوست داره و دائم داره نگاش میکنه.. هرچی میگذره از مظلومیت چشماش کم میشه و به شیطنت نگاهش افزوده میشه..

+ خدایا مرسی تنوع رعایت کردی (:

به یک تبسمِ تو، کهکشان از آنِ من است...

راوی سه شنبه ۱۴۰۵/۰۶/۰۳،

من مادر سه تا بچه ام... من هیچوقت ازت نمیپرسم چرا یه بچه داری؟ یا چرا بچه نداری؟ ولی نمیدونم چرا تو خیلی راحت به خودت اجازه میدی ازم بپرسی چرا سه تا بچه داری؟ خودت خواستی یا ناخواسته شد؟ حتی وقتی برای اولین بار منو میبینی اینو میپرسی... و به نظرم این خیلی بی ادبیه...
نمیدونم چرا به خودت اجازه میدی بپرسی میتونیم خرجشون رو بدیم یا نه؟ چون این سوال هم واقعا ته بی ادبیه... خداروشکر داریم از پسش بر میایم... به بهترین شکل... و خداروشکر سر سفره خداییم نه شما...
خیلی راحت بهم میگی دیگه بچه نیار در صورتی که اولین باره منو دیدی و بهت هم ربطی نداره... مثلا من بخوام دوتا بچه دیگم داشته باشم قطعا به تو ربطی نداره... من دیگه تو رو نمیبینم ولی تو در اولین دیدار بیشعوری خودت رو ثابت کردی (:
بچه آدمو پیر نمیکنه... همین دیروز یکی فکر کرد من و همسرم نامزدیم!
بچه آدمو مریض نمیکنه... گدا نمیکنه... بچه آدمو کاملا اسیر نمیکنه... درسته که وقتتو پر میکنه ولی بازم به بعضی چیزا میتونی برسی...
بچه آدمو بدبخت نمیکنه... ولی وجود آدمهای سمی و فضول و دخالت کنی مثل شما قطعا منو راهی تیمارستان میکنه...

+ خدایا شکرت... به خاطر همه چیزایی که دادی... و همه چیزایی که ندادی...

آخرین نوشته‌ها