می افتم اما... دوباره بلند میشوم...

راوی پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۲۹،

خب ده روز گذشته... حالا خیلی بهترم... میشه گفت به زندگی عادی برگشتم... و دارم فکر میکنم انسان خیلی موجود پوست کلفتیه! و همینطور بسیااار فراموشکار... همین منی که توی پست قبلی داشت به خودش فحش میداد؛ همین من، الان از نتیجه راضیه (:
دقیقا همونطور که بعد به دنیا اومدن بچه اولم گفتم وای عجب غلطی! ولی دوبار دیگم تکرارش کردم 😅 و راضی ام! عجیبه... خیلی عجیبه...
امروز فهمیدم همه آدما بعد عمل این حجم عظیم از کبودی و ورم رو تجربه نمیکنن... و من استثنا بودم... فهمیدم خیلی کم پیش میاد به چسب بینی حساسیت بدی و داغونتر شی... و در این مورد هم استثنا بودم!

خطاب به خودم:
دختر نازک نارنجی و گوشه گیر درونم! به جای همه سالهایی که قوی بودی و زیر هر فشاری خم به ابرو نیاوردی، بهت حق میدم حالا انقدر ضعیف باشی... حق میدم درداتو بریزی بیرون و بخوای نازنازی ترین مریض مطب باشی... اشکالی نداره... شاید لازمه بعضی وقتا هم دیگران مراعاتت رو کنن... تا خش برنداری...

آخرین نوشته‌ها