حال خوبی که یهویی خدا بهت میده (:

راوی سه شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۷،

امروز بالاخره قسمت شد برم آیین نامه امتحان بدم و قبول شدم (: واقعا بعدش فکر کردم چرا انقد استرس الکی داشتم؟ چرا همه میگفتن بار اول قبول نمیشی؟ مسخره ها...

بعدش به بابای بچه ها گفتم شیرینی بهم آیس کارامل بده! گفت خودت که بلدی درست کنی.. گفتم بله ولی دلم میخواد از بیرون بخرم (: ولی هر جایی رفتیم یا آیس کارامل نداشتن یا یخ نداشتن یا شیر!! یا باریستای اصلی نبود درست کنه... اومدم خونه خودم درست کردم.. بچه هارو انداختم تو بغل باباشون و گفتم میخوام این یدونه رو توی ریلکسی کامل بخورم جوری که انگار بچه ندارم (:

یه خاطره نسبتا قدیمی یادم افتاد.. یه امتحانی هست که بعد استخدامی باید بدیم.. یه جزوه بزرگ هم داره که محتوا همش چرت و پرته.. انقدر خودشون میدونن چرته که قانون گذاشتن تا سه بار رایگان امتحان میدی و بعدش اگه قبول نشدی دیگه واست پولی میشه! یادمه اونو اصلا نخوندم.. روز امتحان بغل دستیم گفت چقد خوندی میتونی تقلب بدی؟ گفتم راستش اصلا نمیدونم آزمون درباره چیه (: اونم فهمید اولین بارمه وضعم خرابه بیخیالم شد.. خودش بار چندمش بود.. ولی من اون آزمون رو اون روز همون بار اول قبول شدم.. واقعا هنوزم نمیدونم چطور؟ ولی این جزو بزرگترین حال هایی بود که خدا تو زندگیم بهم داده.. هر وقت یادش میوفتم خوشحال میشم.. خدایا مرسی ک میدونی اگه صدبارم اونو امتحان میدادم بازم نمیتونستم اون مطالب مزخرف رو بخونم و همینطوری قبولم کردی (: مرسی والا...

ولی آیین نامه رو خونده بودم.. صرفا چون همسرم گفته بود بار اول قبول نمیشی و خواستم بهش ثابت کنم که میشم!

آخرین نوشته‌ها