هنوزم اگه گوشی رو برداری حرفات آرومم میکنه؟؟

راوی شنبه ۱۴۰۳/۰۴/۱۶،

انگار تو یه دور باطل گیر کردم... درگیر کارهای تکراری ام که حس میکنم نتیجه خاصی ندارن... سوال اینه که میتونم تغییرش بدم؟ متاسفانه خیر... داره احساس فرسودگی میاد سراغم... غر میتونم بزنم؟ متاسفانه اینم خیر... این دقیقا زندگی نبود که برای خودم تصور میکردم ولی زندگیه دیگه... زیاد با تصورات آدما کاری نداره... راه خودشو میره...

میسازمت زندگی من...

راوی دوشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۰۴،

بالاخره میرسه روزایی که بتونم باز سوار موتور شم (:

هرچقد سخت و طولانی، اما من راه رسیدن به دوست داشتنی هامو پیدا میکنم...

من به دیوار کسی تکیه نکردم (:

راوی جمعه ۱۴۰۳/۰۴/۰۱،

دارم از پس اتفاقات این چند ماه، به خوبی بر میام... خیلی بهتر از خیلی ها... توی آینه به خودم افتخار میکنم و اما... ته تهش دلم میگیره... اگه قوی بودن و مدیریت این شرایط، تنها کاری باشه که مجبورم انجام بدم چی؟ اگه واقعا از سر تنهایی مجبورم انقد بهتر از بقیه آدمهایی که توی این شرایط بودن، عمل کنم چی؟

نفس عمیییق...

اگه ضمیر ناخودآگاهم فهمیده باشه کسی جز خودم به دادم نمیرسه و بدنم بدون فکر داره عمل میکنه... اونوقت چی؟ افتخار کردن به خودم کمرنگ و کمرنگ تر میشه... این شرایطی که دارم برای خودم پیش میبرم رو عمیقا دوست دارم... اما زندگی کردن با آدمهایی که نمیبینن داری تلاش میکنی بهترین نسخه خودت باشی چی؟ زندگی کردن با آدمهایی که براشون عادیه تو قوی باشی... وقتی هزاران هزااار آدم توی دنیا توی شرایط تو هستن و از ضعیف بودن نمیترسن...

آخرین نوشته‌ها