کسی برای خودم
راوی
سه شنبه ۱۴۰۴/۰۲/۰۹،
چرا وقتی نمیتونیم کسی رو دوست داشته باشیم اصلا سمتش میریم؟
یا چرا وقتی کسی رو دیگه دوست نداریم رهاش نمیکنیم؟
عشق مهمه یا منافعی که با اون آدم بهش میرسیم؟
منافع انقد مهمه که کسی که دلمون باهاش نیست رو تحمل کنیم؟
یا بعد یه مدت توهم دوست داشتن اون آدم بهمون دست میده و فکر میکنیم زندگی همینه؟
میگیم داریم منطقی زندگی میکنیم و حواسمون نیست طرف مقابل شاید داره یخ میزنه ازین سرما؟
پس دیوونگی کجاست؟
اشتیاق کجاست؟
مفهوم زندگی کجاست؟
.
.
.
مغزم شلوغه
کسی برای پرسیدن
کسی برای غر زدن
کسی برای ساکت نبودن
کسی برای گم نشدن توی زندگی معمولی
کسی برای "خودت حالت چطوره"