گر نگهدار من آن است که من میدانم... شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد...

راوی سه شنبه ۱۴۰۴/۰۷/۱۵،

درسته حالم خوب نیست ولی... تصمیم گرفتم به جای غر زدن ازت تشکر کنم!! آره تشکر... از تویی که هنوزم حواست بهم هست و ولم نکردی به حال خودم... اینکه تا مغرور میشم یا قضاوت میکنم، با پس گردنی منو به زندگی عادی بر میگردونی... این یعنی هنوز بهم امید داری... شاید این روزها و این درد ها رو گذاشتی تا یادم بندازی من هیچی نیستم و اونی که همه اینارو هم خواسته و هم داده، خودتی... ببخش اگه مغرورم و ببخش فراموشت کردم... هدیه ای که بهم دادی و از عمق وجودم دوست دارم پس لطفا ازم نگیرش... میخوام بدونی عاشق پس گردنی هاتم حتی با اینکه این چند روز وحشتناک سخت گذشت... و هنوزم داره میگذره...

اما... مرسی که ولم نکردی... مرسی به خاطر سربالایی زندگیم... میدونم میتونستی بدتر از اینا تنبیهم کنی ولی...

مرسی که ارحم الراحمینی ❤️

آخرین نوشته‌ها