ممنونم به خاطر چیزایی که دادی و چیزایی که ندادی...

راوی پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۰۸،

دلم میخواد یه گوشه تنهایی دراز بکشم کل روز فقط بخوابم... ولی برای کسی توی شرایط من این فقط یه رویا میتونه باشه... امروز یکی فهمید سه تا بچه دارم گفت بچه آخرت چند سالشه و گفتم ۵ ماه ونیم... گفت پس چرا انقد مانکنی و شبیه بچه هایی؟ دروغ چرا؟ با اینکه خودم میدونم و بارها همه بهم گفتن... ولی مثل دفعه اول خر ذوق میشم... خر ذوق شدم و با وجود همه خستگی های امروز، ورزشم رو ترک نکردم... ولی باید یه کم بخوابم میدونی؟ بیخوابی مداوم و قهوه های پشت هم خیلی داره حالمو بد میکنه...

امروز مادر خوبی نبودم و ته دلم گرفته... امروز مثل قبل کنار بچه هام نبودم... آزمایش قبل عملمو دادم... کلاس رانندگیمو رفتم... هر سه تاشونو حموم کردم... تونستم یه وعده غذای گرم براشون بپزم... روتین قبل خوابو انجام دادیم... برای ته تغاری خونه غذای جدا پختم و واقعا این قسمت رو سخت ترین قسمت بچه داری میدونم... و چندین بار پوشک دوتا بچه رو عوض کردم و غذا دادم و حرف زدیم و وسیله جمع کردیم... همین کارای هزارباره و فرساینده که کار حساب نمیشه ):

ولی عوضش خوش اخلاق بودم...

نشستم بالاسرشون و به خودم قول دادم فردا باهاشون بیشتر وقت بگذرونم... ناهاری که دوست دارن رو بپزم و بیشتر بغلشون کنم...
خیلی خستم...
دلم میخواد یه جلسه کلاس آنلاین گوش بدم ولی روز تموم شده دیگه...

آخرین نوشته‌ها