من گم شده ام هر چه بگردی خبری نیست...

راوی دوشنبه ۱۴۰۳/۱۱/۰۸،

گفت آهنگ بذار... برقص... ورزش کن... توی حال بد نمون...

آهنگ گذاشتیم... رقصیدیم... ورزش کردیم...

حالم خوب شد؟ شاید...

آهنگ که تموم شد

یه آدم خسته نفس نفس زده بودم... که ته قلبم سیاه و گوشه مغزم خط خطی بود...

مثل هر شب به خودم گفتم: تو شبای بدتر از این و موقعیت های سخت تر از اینم داشتی، یادته؟ چشماتو ببند... زود خوابت میبره...

تلاش میکنم بگذرونم...

ولی توی دهنم زخم میشه و بهت نمیگم...

موهام یکی یکی سفید میشه و بهت نمیگم...

شبا گریه میکنم و بهت نمیگم...

قلبم...

آخ قلبم درد میگیره و...

اینم بهت نمیگم...

آخرین نوشته‌ها