من تسلیمم والا...
راوی
یکشنبه ۱۴۰۳/۱۰/۲۳،
بهش گفتم لطفا برین باهم دعواهاتونو بکنین و بعد به یه نتیجه مشترک در رابطه من که رسیدین خبرم کنین... من ازین حرف بردن و آوردن و قانع کردنتون خسته شدم (:
سرم درد میکنه.. تا مدت طولانی باهام درباره چیزی بحث نکن... داشت در مورد آرامش و راه های رسیدن به اون باهام حرف میزد بهش گفتم ببین من آرامش ندارم و این بار اصلا نمیخوام به آرامش برسم وقتتو با این حرفا تلف نکن... گفتم دیگه از هیچ طرفی بهم فشار نیارین من دارم رد میدم... قلبم درد میکنه... خودت اون شب بهم قرص قلب دادی یادته؟ یه روزی میای میبینی دیگه زنده نیستما... نکن...