خدایا من روی تو خیلی حساب کردم
راوی
سه شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۰۹،
مثل بچه کوچیکی که دیر زبون باز کرده و حالا ساکت نمیشه، پر از حرفم و مینویسم و تموم نمیشه! مینویسم برات و تهش ازت میخوام حالمو خوب نکنی! من از خوب شدنهایِ موقتیِ بی حاصل، بیزارم... من از خنده ها و امیدهایی که وقتی به عمقش فکر میکنم هیچ پیشرفتی نمیبینم، بیزارم... من از اینکه آدم خوشحال و مهربونی شناخته میشم هم
قطعا بیزارم...
بهت گفتم دیگه اصلا دعا نمیکنم و چیزی ازت نمیخوام... ولی به شرفم قسم کاری میکنی به چیز خوردن بیوفتم و برگردم و انقد دعا کنم که نفسم بگیره... خدای ساکت و عاشق و دلتنگم... نخ منو شل و سفت میکنی، ول پاره نه !