<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>جایی برای باریدن</title>
<link>https://vareshplace.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 30 Sep 2026 19:51:08 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>دستتو بذار رو قلبم.. قلب من نفس نداره.. از ته دلت بگو که.. عاشقم شدی دوباره..</title>
<link>https://vareshplace.blogfa.com/post/84</link>
<description>امشب فهمیدم یکی از دوستای صمیمی راهنمایی و دبیرستانم که هنوزم دوسش دارم و باهم همیشه در ارتباط بودیم منو آنفالو و ریمو کرده... چون استوری رهبر میذارم... و پست های اینچنینی رو لایک میکنم... نمیدونم چرا اشکام بند نمیاد.. میخوام برام مهم نباشه اما هست... دوسش داشتم.. یاد تمام دیوانه بازیهای نوجوانی افتادم... یاد روزایی که پشت درختای مدرسه توی یه ظرف غذا میخوردیم.. روی قلبم دردیه که انگار یکی از اعضای خانوادم مرده...</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2026 19:51:08 +0330</pubDate>
<dc:creator>vareshplace</dc:creator>
<guid>vareshplace.blogfa.com/post/84</guid>
</item>
<item>
<title>حال خوبی که یهویی خدا بهت میده (:</title>
<link>https://vareshplace.blogfa.com/post/83</link>
<description>امروز بالاخره قسمت شد برم آیین نامه امتحان بدم و قبول شدم (: واقعا بعدش فکر کردم چرا انقد استرس الکی داشتم؟ چرا همه میگفتن بار اول قبول نمیشی؟ مسخره ها... بعدش به بابای بچه ها گفتم شیرینی بهم آیس کارامل بده! گفت خودت که بلدی درست کنی.. گفتم بله ولی دلم میخواد از بیرون بخرم (: ولی هر جایی رفتیم یا آیس کارامل نداشتن یا یخ نداشتن یا شیر!! یا باریستای اصلی نبود درست کنه... اومدم خونه خودم درست کردم.. بچه هارو انداختم تو بغل باباشون و گفتم میخوام این یدونه رو</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2026 19:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vareshplace</dc:creator>
<guid>vareshplace.blogfa.com/post/83</guid>
</item>
<item>
<title>مرد بودن یا زن بودن؟</title>
<link>https://vareshplace.blogfa.com/post/82</link>
<description>آدم توی این دنیا فقط باید مرد باشه! توی دنیا زن و مرد به یک اندازه زحمت میکشن.. و زنهایی که در کنار تمام نقشهایی که دارن شاغل هم هستن قطعا بیشتر زحمت میکشن.. کار میکنن مسئولیت هایی رو قبول میکنن.. ولی چیزی که دیده میشه فقط زحمت مرده چون کارش نتیجه مادی داره.. ینی چیزی به دست میاد که قابل لمسه.. ولی بچه داری و کارخونه نتیجه قابل دیدنی نداره.. خونه ای که دوباره کثیف میشه و بچه هایی که هرچقدر در طول روز برای بزرگ کردنشون زحمت میکشی، تهش میگن خب بچه که خودش</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2026 17:58:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>vareshplace</dc:creator>
<guid>vareshplace.blogfa.com/post/82</guid>
</item>
<item>
<title>پناه میبرم به تو... از لبخندی که روحی در آن نیست...</title>
<link>https://vareshplace.blogfa.com/post/81</link>
<description>دلم میخواد داخل شهر خونه داشته باشم.. کنار یه مسجد.. دلم میخواد گاهی برم مسجد.. خیلی دلم تنگ شده.. دلم میخواد چادر سفید مسجد رو با همون بوی خاص و خنکی که داره سرم کنم.. حتی فکرش الان بهم آرامش میده.. کاش بچه بودم.. کاش اینهمه دغدغه و مسئولیت واسه خودم نمیساختم.. کاش زندگی همون روزا که همراه مادرم میرفتم روضه های خونگی تموم شده بود.. یه بخشی از وجودم دلش میخواد باحجاب بشه حتی! ازین تناقض درون و بیرون خسته ام..</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2026 22:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vareshplace</dc:creator>
<guid>vareshplace.blogfa.com/post/81</guid>
</item>
<item>
<title>پس زخم های قلبم چه؟ آغوش او درمان میکند...</title>
<link>https://vareshplace.blogfa.com/post/80</link>
<description>امروز روز بدی بود برام خیلی بد اتفاق های بدی افتاد و هیچی درست پیش نرفت... حتی عادی هم پیش نرفت... یادت باشه که امروز نمیدونم برای بار چندمه ولی امیدم رو نا امید کردی گریه نمیکنم گله نمیکنم آرومم باور کن کاش خونه داشتی کاش میتونستم بیام دم در خونت سرمو بذارم روی شونت و گریه کنم کاش میپرسیدم چرا کاش جوابمو میدادی کاش جواب میدادی... . ولی بازم ممنونم فدای سرت (: ممنونم به خاطر همه چیزایی که دادی و همه چیزایی که ندادی حتی ممنونم به خاطر چیزایی که دادی و داری</description>
<pubDate>Mon, 14 Sep 2026 16:18:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>vareshplace</dc:creator>
<guid>vareshplace.blogfa.com/post/80</guid>
</item>
<item>
<title>مادری که اعصابش ضعیفه، هنوزم مادر خوبیه (:</title>
<link>https://vareshplace.blogfa.com/post/79</link>
<description>این روزا اعصابم ضعیفه.. ته تغاری دائم گریه میکنه.. نمیدونم به خاطر دندونه یا مریضی هفته پیش یا وابستگی.. گاهی حتی من که مادر سه تا بچه هستم و کلی تجربه دارم، نمیدونم گریه بچم از چیه.. خیلی خستم.. چند روزه غذا حاضری میخوریم چون نمیتونم غذا بپزم.. خونمون به هم ریخته.. چون تا میرم سراغ کارام پس زمینه گوشام صدای گریه ست و خیلی انرژی ازم میگیره.. خواب درستی ندارم و با قهوه بیدارم.. پدر بچه ها میگه تو که دیشب تادیروقت بیدار بودی صبح بازم بیداری؟ آره بیدارم..</description>
<pubDate>Sun, 06 Sep 2026 22:01:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>vareshplace</dc:creator>
<guid>vareshplace.blogfa.com/post/79</guid>
</item>
<item>
<title>درد با دست تو درمان بشود خوب تر است...</title>
<link>https://vareshplace.blogfa.com/post/78</link>
<description>تقریبا هفته ای چند روز بچه هاشون میان خونه ما چند ساعتی میمونن با بچه های من بازی میکنن و حتی یه وعده غذا پیشم میخورن.. خونه به هم میریزه.. خیلی سر و صدا میشه.. و خیلی چیزای دیگه.. این چیزا مهم نیست.. اعصاب من زیاده.. ولی چند باره میبینم وقتی دور هم جمع میشن یا میرن بیرون تفریح، به ما خبر نمیدن (: دیشب پسر اولی گفت همه دارن میرن خونه فلانی میشه ما هم بریم بازی کنیم؟ گفتم کسی به ما چیزی نگفت مامانی..</description>
<pubDate>Fri, 04 Sep 2026 11:50:04 +0330</pubDate>
<dc:creator>vareshplace</dc:creator>
<guid>vareshplace.blogfa.com/post/78</guid>
</item>
<item>
<title>نرسان بر دلِ بی کس غم دوران یا رب</title>
<link>https://vareshplace.blogfa.com/post/77</link>
<description>روزها همینطور میگذرن و من بیشتر وانمود میکنم شرایط عادیه.. دارم سعی میکنم حال بقیه رو خوب نگه دارم ولی خودم از درون دارم مچاله میشم.. چاره ای نیست.. من قول دادم و بدون اینکه ذره ای برات مهم باشه دارم سر قولم می مونم.. کاش تو هم سعی میکردی نه؟ کاش دنیای من ازین یه طرفه بودن، گاهی هم نجات پیدا میکرد.. انگار دارم با دیوار حرف میزنم... دارم تمام تلاشمو میکنم ولی به هر دری میزنم بسته میشه... خیلی خستم واقعا..</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2026 20:26:11 +0330</pubDate>
<dc:creator>vareshplace</dc:creator>
<guid>vareshplace.blogfa.com/post/77</guid>
</item>
<item>
<title>سه برش از سه شخصیت...</title>
<link>https://vareshplace.blogfa.com/post/76</link>
<description>پسر اولی خیلی باهوشه.. خوب حرف میزنه... شیطونه و واقعا نمیتونه بشینه.. مهربونه ولی نه برای همه.. حرف گوش کنه ولی نه حرف همه.. ظاهرش شبیه منه ولی باطنش کودکی پدرشه.. خیلی درکش بیشتر از سنشه و نگرانم میکنه... آدمهایی که زیاد درک میکنن غم بیشتری هم تجربه میکنن.. واسه هرچیزی اسم میذاره.. خیلی هم سر و صدا داره.. سرعت یادگیریش زیاده، توی مسائل بی ادبی زیادتر😄 دختر وسطی خیلی ناز داره.. خیلی دختره.. دائم توی بغله..</description>
<pubDate>Wed, 26 Aug 2026 19:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>vareshplace</dc:creator>
<guid>vareshplace.blogfa.com/post/76</guid>
</item>
<item>
<title>به یک تبسمِ تو، کهکشان از آنِ من است...</title>
<link>https://vareshplace.blogfa.com/post/75</link>
<description>من مادر سه تا بچه ام... من هیچوقت ازت نمیپرسم چرا یه بچه داری؟ یا چرا بچه نداری؟ ولی نمیدونم چرا تو خیلی راحت به خودت اجازه میدی ازم بپرسی چرا سه تا بچه داری؟ خودت خواستی یا ناخواسته شد؟ حتی وقتی برای اولین بار منو میبینی اینو میپرسی... و به نظرم این خیلی بی ادبیه... نمیدونم چرا به خودت اجازه میدی بپرسی میتونیم خرجشون رو بدیم یا نه؟ چون این سوال هم واقعا ته بی ادبیه... خداروشکر داریم از پسش بر میایم...</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2026 12:05:54 +0330</pubDate>
<dc:creator>vareshplace</dc:creator>
<guid>vareshplace.blogfa.com/post/75</guid>
</item>
</channel>
</rss>
